تبليغاتX
از نقطه تا خط

از نقطه تا خط

كفشهايم كو

دم در چيزي نيست

كهنه كفش من همين جاها بود

زير انديشه ي اين جا كفشي

مادرم شايد ديشب كفش خندان مرا

برده باشد به اتاق دگري

كه كسي پا نتپاند در آن

هيچ جايي اثر از كفشم نيست

نازنين كفش مرا دريابيد

كفش من كفشي بود كفشستان

و به اندازه ي انگشتانم معني داشت

پاي غمگين مرا ميفهميد

پاي غمگين من احساس عجيبي دارد

شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد

شصت پايم به شكاف سر كفش عادت داشت

نبض جيبم امروز

تند تر ميزند از قلب خروسي

كه در اندوه غروب

كوپن مرغش باطل شده است

كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود

سيزده سال وچهل روز مرا در پا بود

دوستان كفش پريشان مرا كشف كنيد

كفش من ميفهميد

كه كجا بايد رفت وكجا بايد خنديد

كفش من له ميشد گاهي

زير كفش حسن وجعفر و عباس و علي

توي صفهاي دراز

من در اين كله ي صبح پي كفشم هستم

بايد الان بروم اما نه،،،،،،!

پي نخود و لوبيا وپياز

واي واي

كفشهايم نيست، كفشهايم كو؟!

                                                ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط نام آشنای امروز در بیستم خرداد 1387 |

مرا تنهاي تنها آفريدند

جدا از خلق دنيا آفريدند

مرا در يك شب تاريك ترديد

ميان يأس وغمها آفريدند

نوشته شده توسط نام آشنای امروز در بیست و دوم اردیبهشت 1387 |